العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
77
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
عبد الملك در جواب از شعر ابن ابى الحقيق استفاده نمود كه مضمون شعر حاكى بود كه حقيقت را كتمان مكن و زياد اصرار بر خلاف حق نداشته باش « 1 » . روى بعلى بن الحسين عليه السلام كرده گفت حركت كن من آن موقوفات را در اختيار تو گذاشتم حركت كرده خارج شدند عمر پس از خارج شدن گريبان امام را گرفت و ايشان را آزرد ولى امام عليه السلام به او چيزى نگفت بعد از اين جريان محمد پسر عمو خدمت زين العابدين عليه السلام رسيد سلام كرد و بدست و پاى آن جناب افتاده ميبوسيد امام عليه السلام فرمود پسر عمو بىوفائى پدرت مانع نيست كه من نسبت به تو مهربانى كنم اكنون دختر خود خديجه را به ازدواج تو در آوردم . مجلسى مينويسد اين روايت دلالت بر ذم عمر بن على دارد و او در كربلا خدمت برادرش حسين حضور نداشت . در فصول المهمه مينويسد كه على بن الحسين عازم حج شد خواهرش سكينه هزار درهم برايش فرستاد در خارج مدينه محلى بنام حره به امام رسيدند و پول را تقديم كردند همين كه فرود آمد پولها را بين فقراء تقسيم كرد . وليد بن عبد الملك بصالح بن عبد الله فرماندار خود در مدينه نوشت كه حسن بن حسن را از زندان بيرون بياور و در مقابل مردم در مسجد پيغمبر پانصد شلاق به او بزن . صالح او را بيرون آورد و به مسجد برد مردم جمع شدند صالح بر منبر رفت شروع كرد به خواندن نامه وليد بن عبد الملك تا پس از پائين آمدن از منبر دستور بدهد او را تازيانه بزنند در همان موقع كه مشغول خواندن نامه بود على بن الحسين وارد مسجد شد مردم راه را باز كردند تا رسيد به حسن بن حسن به او فرمود پسر عمو دعاى كرب را بخوان خدا فرج خواهد داد پرسيد دعا چيست ؟ فرمود اين دعا را بخوان دعا را برايش خواند و على بن الحسين از مسجد خارج شد حسن بن حسن چند مرتبه دعا را خواند . صالح از خواندن نامه فارغ شد و از منبر به زير آمد ، رو بحاضرين نموده
--> ( 1 ) در اين باب جريان حكومت حجر الاسود و چند روايت ديگر ذكر شده كه بواسطه احتراز از تكرار ذكر نشد